حال من بی تو!؟


یاالمدام.میان سال بودوباآن کاپشن آمریکایی سبز سبیل وریش سه تیخ
کاملا معلوم بودکه دردهه 60فریزشده است...
وقتی ازازدهام ورودی قطارمتروگذشت وگوشه ای جاخوش کردبل بلی
شروع شدوتاچانه اش گرم شودچندجمله ازعلی شریعتی فندیکن و...
بیرون دادوچون وجودخودرابی اعتبارنزدمردم یافت گازیدوسط سیاست و
همه رادروکردازبهارستان تاپاستوراما وقتی بازمحل سگش هم نگذاشتند
قصدورودبه محوطه خیابان آذربایجان وخوش(بیت رهبری) راداشت که
حوصله پیرمردی سررفت وپنچرش کرد...
گفت:عمویی دادش این بچه به فکردفترنقاشی تمام شده اش هست
وآن جوان درپی کرایه خانه سربرج من هم که می بینی تازه ازبیمارستان
مرخص شدم وچون پول نداشتم تاهشتگردکرج آژانس بگیرم اینجام....
دست ازسرکچل مابردارتا بوده همین بوده....
مردک ملیشیاحرمت ریش سفیدراکه شکست دادهمه درآمدویک رندی
آن وسط بادیدن کرک وپشم ما اشاره کرد: آخوندیک چیزی هم توبگو...
چه می توانستم بگویم!؟نگاهم ازروی دوربین گوشه کابین قطارلغزیدتا
چهره معصوم بچه 2ساله توپولویی که خمیازه می کشیدورگ های قرمز
روی لپ نازش هویدامی شد.باخجالت وترس بانگ زدم:سلامتی وتعجیل
درفرج آقام امام زمان (عجل الله تعالی فرج الشریف)صلوات...
صدای مردم خسته چنان بلندورسادرآمد که کارگربیچاره ازسرساختمان
برمی گشت ودرمتروچرت می زدرابیدارکرد:حیران گفت ها!؟چی شده
داعش حمله کرده!؟ازهمراهی مردم به وجودآمدم وبلندترگفتم:نه عموجان
اگه اون که من می گم بیادداعش رومیزاره توچیب کوچیکش...
اماصدای خانم درآمد:دانشگاه صنعتی شریف ایستگاه بعدمیدان آزادی.
الهم العجل لولیک الفرج


تاریخ ارسال : دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 09:31 ب.ظ | نویسنده : سعید حریری اصل

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.